تبليغاتX
دلم شکست و شاعر شدم ... - به من تنه می زنند

دلم شکست و شاعر شدم ...

ندا حسن زاده

به من تنه می زنند

 

مدت هاست این جا چیزی ننوشته ام. برگشته ام دوباره با همه ی آن چه بخشیده ام و آن چه خواهم بخشید در دنیای که هی به من تنه می زند مثل دریا که به ساحل.... مثل تبر که به درخت.....مثل نیشتر که به ......

 

۱)

مرا در آغوش بگیر

تا دهانم را بچسبانم به لب های ترت.

مرا ببر!

ببر و قول بده کوسه هات تکه پاره ام نکنند

جلبک ها خفه ام نکنند

سرم به صخره هات نخورد/ خون می آید!

نهنگ مرا نخورد که یونس نیستم

مرا در خودت غرق کن!

مرا دریا کن دریا!

مرا دریا کن

دریا!

 

2)

خوابم

کوه ثابت است

امواج دریا به ساحل می خورند

مرغ همسایه به تخم هاش فکر می کند

 

بیدارم

کوه ثابت است

امواج دریا به ساحل می خورند

مرغ همسایه به تخم هاش فکر می کند

 

مرده ام

کوه ثابت است

امواج دریا به ساحل می خورند

مرغ همسایه به جوجه هاش غذا می دهد....

 

3)

بخشیدم

همه را بخشیدم؛

آسمان را به کلاغ ها

دریا را به کوسه ها

کوه ها را به فرهادها

و پسران را به دختران زیبا!

و خودم را به.........

 

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 ] [ 23:14 ] [ ندا حسن زاده ] [ ]